فراموش کردم
رتبه ویژه: 17
رتبه کلی: 586


درباره من
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
مثــل لیـــوانـــی شـــده ام کــه
لبـــه اش پـــریـــده بــاشــــــــد!
تشنــه کــه شـــدی مــراقــب بــاش !
عجیـــب وحشـــی ام...
سپهر-sepehr (mtmtmtmt )    

از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۴/۱۱ ساعت 23:57 بازدید کل: 267 بازدید امروز: 1 0 می‌پسندم  
 

کودکی در مدرسه رفت به نزد استاد
که بپرسد زچه انشاء به او بیست نداد
پسرک بود بسی عاقل و باهوش زرنگ
هیچ عذری نپذیرفت بهر حیله ورنگ
گشت استاد ملول ازپس ابرام صغیر
گفت این شرط ادا کن و زمن بیست بگیر
خواست استاد رها گردد از ان کودک خرد
لاجرم کرد طلبی کو بنظر شرطش برد
گفت خواهم که بیاری ز برایم زبهشت
ذره ای خاک ایا کودک نیکو بسرشت
روز دیگر همه حاضر سر درس استاد
کیسه خاک همان طفل روی میز نهاد
چشم استاد چو بر کیسه فتاد او خندید
که چگونه زبهشت کیسه خاک اوردید
گفت کودک چو قدم مادر من زد بحیاط
خاک پایش همه چیدم بسی با احتیاط
خود نگفتی مگر هست بهشت توی جهان
پس بگفتی که باشد زیر پای مادران
این ذکاوت چو استاد از ان کودک دید
بیست را داد و سر ان پسرک را بوسید

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۴/۱۱ - ۲۳:۵۹

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
ساخت فروشگاه اینترنتی به راحتی | فروشگاه ساز پوپش | Poopesh.com آهنگ جدید و فوق العاده زیبای محمدرضا و معین.م با نام روله زندگی مدال برنزموی تای سنتی جوانان کشوربرگردن ورزشکارمیانه ای استخدام در ترکمنچای چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات بازآ * شعر از امیر(ساعی) نظرسنجی مهندس عزیزی دررابطه با هیستوری پیام ها در سایت صنایع تولیدی درب و پنجره آلومینیوم دوجداره بدون میلگرد سیلور اطلاع رسانی آگهی استخدامی بانک مهراقتصاد ( ثبت نام در چاپ محسن ) فروش ادوات کشاورزی