فراموش کردم
رتبه ویژه: 17
رتبه کلی: 615


درباره من
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
مثــل لیـــوانـــی شـــده ام کــه
لبـــه اش پـــریـــده بــاشــــــــد!
تشنــه کــه شـــدی مــراقــب بــاش !
عجیـــب وحشـــی ام...
سپهر-sepehr (mtmtmtmt )    

از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۴/۱۱ ساعت 23:57 بازدید کل: 285 بازدید امروز: 1 0 می‌پسندم  
 

کودکی در مدرسه رفت به نزد استاد
که بپرسد زچه انشاء به او بیست نداد
پسرک بود بسی عاقل و باهوش زرنگ
هیچ عذری نپذیرفت بهر حیله ورنگ
گشت استاد ملول ازپس ابرام صغیر
گفت این شرط ادا کن و زمن بیست بگیر
خواست استاد رها گردد از ان کودک خرد
لاجرم کرد طلبی کو بنظر شرطش برد
گفت خواهم که بیاری ز برایم زبهشت
ذره ای خاک ایا کودک نیکو بسرشت
روز دیگر همه حاضر سر درس استاد
کیسه خاک همان طفل روی میز نهاد
چشم استاد چو بر کیسه فتاد او خندید
که چگونه زبهشت کیسه خاک اوردید
گفت کودک چو قدم مادر من زد بحیاط
خاک پایش همه چیدم بسی با احتیاط
خود نگفتی مگر هست بهشت توی جهان
پس بگفتی که باشد زیر پای مادران
این ذکاوت چو استاد از ان کودک دید
بیست را داد و سر ان پسرک را بوسید

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۴/۱۱ - ۲۳:۵۹

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
آدم و هوا... مرد فقیری بود که با همسرش زندگی میکرد.. ؟؟ بچه های فقیر فقط در زنگ انشا ، تعطیلات را به کنار دریا می روند چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات فروش dvd اورجینال اموزش فتوشاپ فروش ویژه مجتمع ویلایی تندیس در شمال نگاهی به جالب ترین و عجیب ترین شاهکار های معماری در عصر حاضر زیباترین جملات عالم بشریت.................. اخه واسه یه آواتار و بار اول و بدون اخطار اکانتو تعلیق میکنن؟؟؟؟