فراموش کردم
رتبه کلی: 692


درباره من
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
مثــل لیـــوانـــی شـــده ام کــه
لبـــه اش پـــریـــده بــاشــــــــد!
تشنــه کــه شـــدی مــراقــب بــاش !
عجیـــب وحشـــی ام...
سپهر-sepehr (mtmtmtmt )    

از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۴/۱۱ ساعت 23:57 بازدید کل: 440 بازدید امروز: 1
 

کودکی در مدرسه رفت به نزد استاد
که بپرسد زچه انشاء به او بیست نداد
پسرک بود بسی عاقل و باهوش زرنگ
هیچ عذری نپذیرفت بهر حیله ورنگ
گشت استاد ملول ازپس ابرام صغیر
گفت این شرط ادا کن و زمن بیست بگیر
خواست استاد رها گردد از ان کودک خرد
لاجرم کرد طلبی کو بنظر شرطش برد
گفت خواهم که بیاری ز برایم زبهشت
ذره ای خاک ایا کودک نیکو بسرشت
روز دیگر همه حاضر سر درس استاد
کیسه خاک همان طفل روی میز نهاد
چشم استاد چو بر کیسه فتاد او خندید
که چگونه زبهشت کیسه خاک اوردید
گفت کودک چو قدم مادر من زد بحیاط
خاک پایش همه چیدم بسی با احتیاط
خود نگفتی مگر هست بهشت توی جهان
پس بگفتی که باشد زیر پای مادران
این ذکاوت چو استاد از ان کودک دید
بیست را داد و سر ان پسرک را بوسید

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۴/۱۱ - ۲۳:۵۹
پسندیدن 0 اشتراک گذاری 0 دنبال کردن 0

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
بمناسبت ولادت باسعادت حضرت امام محمد تقی(جوادالأئمه)(ع )-خلاصه ای از عظمت شخصیت ایشان-بهار 94 ولادت باسعادت حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) مبارک باد-بیست حدیث گهربار از امام کاظم (ع)-بمناسبت ولادت ایشان